|
کنفسیوس : به جای آنکه به تاریکی لعنت بفرستید ، یک شمع روشن کنید.
|
| |||||||

در روزهای آخر اسفند
کوچ بنفشه های مهاجر
زیباست
در نیم روز روشن اسفند
وقتی بنفشه ها را از سایه های سرد
در اطلس شمیم بهاران
با خاک و ریشه
میهن سیارشان
در جعبه های کوچک چوبی
در گوشه و کنار خیابان می آورند
جوی هزار زمزمه در من می جوشد
ای کاش
ای کاش آدمی وطنش را
مثل بنفشه ها
در جعبه های خاک
یک روز می توانست
همراه خویش ببرد هر کجا که خواست
در روشنای باران
در آفتاب پاک... شفیعی کد کنی
جاده جدید ایذه اصفهان افتتاح شداین جاده که از مسیر لردگان می گذره مسیر خوزستان به اصفهان رو حدود یک ساعت کمتر میکنه با اینکه این جاده بلوط بلند و طبیعتا شهرکرد رو از مسیر خارج میکنه اما بی شک با توسعه و بهسازی به جاده ای استراتژیک برای سرزمین بختیاری تبدیل میشه اما یه بار گذر از این جاده واسه هر کس کافیه تا به این نتیجه برسه که ما تو منطقمون چه منابع بدون استفاده ای داریم و غافل موندیم مثلا رسوندن آب کارون۳ به دشت بزرگ مالمیر علاوه بر اینکه به جیره بندی آب در ایذه پایان میده این شهر رو به قطب بزرگ کشاورزی استان تبدیل میکنه(قطعا فاصله ایذه تا کارون ۳ از فاصله سر شاخه های دز تا قم یا کوهرنگ تا یزذ وکرمان خیلی کمتره)

این منطقه یکی از بکرترین و زیباترین وخوش آب و هوا ترین مناطق کشوره همچنان ناشناخته مونده شاید هیچ اهوازی یا آبادانی فکرشم نکنه که وقتی دارن تو شهرشون تو دمای ۵۰درجه عرق میریزه ۲۱۰کیلومتر اونورتر تو استان خودشون شبها مجبورن واسه گرم شدن آتیش درست کنن یا از لباس گرم استفاده کنن توسعه گردشگری خوزستان بخصوص ایذه به رغم قول و قرارهای بسیار استانداری و میراث فرهنگی وگردشگری همچنان مهجور مونده با اینکه این منطقه اونقدر پتانسیل داره که نه مثل اصفهان واسه درخت کاشتن و توسعه فضای سبزش نیاز به عوض کردن خاک و یا تصاحب آب استانهای دیگه داره ونه اونقدر کمبود اثر تاریخی داره که مثل تبریز و اردبیل تاریخ واسش بسازن و اثر تاریخی واسش بخرن!! اماانگار چشم عادت کرده که مثل بقیه نقاط بختیاری نشین از بالا نگاش کرد وگفت آه... !!وزارت نیرو که بعد اززیر آب بردن این همه روستا و اثر تاریخی و دربه در کردن این همه مردم سنگ های بزرگی واسه نزدن دست گرفته بود (مثل تاسیس یه شعبه از دانشگاه چمران یا ساخت هتل چند ستاره و.... )بعد اینکه کارش راه افتاد مثل نمایندهامون تو خانه ملت همه چیز رو فراموش کرد و به دو تا لنج موتوری واسه جابجایی روستایها بسنده کرد

و در پایان اینم عکسیه که تو جاده دهدز -حاجی کمال گرفتم!! با تشکر از سواد مسئولین محترم
وقتی حرفی برای شنيده شدن ندارم ترجیح میدم حرف نزنم
خیلی خسته ام!
شاید هم بقول داراب:
مو روحم وا تفنگم ساز نیاره که عاشق چی مو کی مرد شکاره

چند وقت پیش یکی از دوستان اصفهانی به من زنگ زد که فلانی کجایی که من از مسیر شهرتون رد شدم الانم تو فلکه شهر تو چمنها نشستیم و مشغول کباب پختنتیم بنده خدا با اینکه چشمشم به شهر نیفتاده بود چون از تعصب من به ایذه خبر داشت کلی به به و چه چه که عجب شهر قشنگی دارین و .....شک ورم داشت که نکنه اشتباهی جای دیگه رفته باشه واسه همین سعی کردم آدرس دقیق ازش بپرسم :اونم جواب داد همون فلکه
چند وقت پیش به ایذه رفته بودم و قصد کردم به تنها مقصد گردشکری دیار خود سری بزنم اشکفت سلمان هنوز مثل کودکی ام بود فقط درختها قدری بزرگتر شده بودند صدای بلند موسیقی تکنوی خودرویی که با سرعت زیاد کنارم گذشت اصلا توجه مرا جلب نکرد اما وقتی آرم خودرو را دیدم به حال محرومیت و قربت شهرم تاسف خوردم "شهرداری ایذه"

بقیه سی مون چه کردن که میر حسین بخه بکنه

دیروز که هنوز از نتایج انتخابات کلافه وشوکه بودم به اتفاق یکی از دوستان به یکی از روستاهای اطراف مرغاب ایذه رفتیم واقعا ناراحت کننده تر از نتایج انتخابات وضع اسفناک مردمان این نقطه از خاک بختیاری بود کاش هرگز تجهیزات شرکت نفت اطراف روستا رو ندیده بودم
رفتار بختیاریها با پهلوی مغرورانه بود
برگی از خاطرات ارتشبد سابق حسينفردوست
پیش از آنکه محمدرضا با ثریا ازدواج کند، متوجه شدم که وی قصد دارد با یک خانواده سلطنتی اروپا وصلت کند. مدتی به دنبال هلندیها بود، زیرا آنها اکثراً زن هستند و سلاطینشان هم زن هستند. از هلند که ناامید شد به دنبال خانواده سلطنتی ایتالیا رفت که در آن زمان از سلطنت برکنار شده بودند. او دختر پادشاه مستعفی ایتالیا را به اتفاق برادرش به تهران دعوت کرد و آنها هم آمدند. مادر محمدرضا و شمس و اشرف از این مسئله شدیداً ناراضی بودند و میگفتند که چگونه ممکن است محمدرضا با یک زن مسیحی ازدواج کند و او مادر ولیعهد ایران شود (که این البته بهانهشان بود)! زن عبدالرضا زن بسیار فضول و پرحرفی بود. یک شب مادر محمدرضا این دختر ایتالیایی را به کاخش در مردآباد کرج دعوت کرده بود و در طول راه زن عبدالرضا نیز با او بود. این زن در این فاصله به طور مفصل با دختر صحبت کرده و گفته بود: "آیا میدانید این چه بدبختی است که میخواهید برای خود درست کنید؟ شما با مسائل دربار ایران آشنا نیستید. زن شاه میشوید و بعد اسیر دست اشرف و مادرشاه، که ولکن نیستند و شما را اذیت خواهند کرد " و خلاصه شرح مفصلی داده بود. در این صحبت، برادر دختر هم حضور داشت. او نسبت به قضیه حساس میشود و به پرسش بیشتر میپردازد و با خواهرش صحبت میکند و او را از ازدواج با محمدرضا منصرف میکند. آنان در میهمانی مادر محمدرضا چیزی نمیگویند، ولی فردای آن روز برادر به دیدن محمدرضا میرود و میگوید که خواهر من برای این ازدواج آمادگی ندارد. محمدرضا میپرسد: "چرا؟ علت چیست؟ " پسر شاه ایتالیا نیز صراحتاً میگوید که علت مسائل خانوادگی شما است! محمدرضا کنجکاو میشود و برادر دختر هم از روی سادگی مطالبی را که از زن عبدالرضا شنیده بازگو میکند و توجه نداشته که با این حرفها چه بلایی بر سر این زن بدبخت خواهد آورد. دختر و برادرش فردای آن روز از ایران رفتند و محمدرضا از این قضیه بینهایت عصبانی شد و به جان زن عبدالرضا افتاد و به گارد دستور داد که وی بهجز خانه خودش و نزد شوهرش حق ندارد وارد هیچ کاخی شود و نباید در هیچ میهمانی دعوت شود. این وضع حدود 30 سال طول کشید. زن عبدالرضا به هیچ میهمانی دعوت نمیشد و محمدرضا نیز ولکن مسئله نبود، تا بالاخره با التماس عبدالرضا پس از 30 سال او را بخشید.
پس از ازدواج با ثریا، بختیاریها وارد دربار شدند و اطراف محمدرضا را احاطه کردند. ولی آنها مانند